و هفتی که نیامد

همیشه این موقع‌ها که می‌شد می‌رفتم روزنامه فروشی و سراغ مجله هفت را می‌گرفتم، و بعد از چند بار رفتمن و آمدن بالاخره می‌آمد و می‌خریدمش. هیچ‌وقت سر موقع نیامد. حالا دیگر اما اصلا نمی‌آید.

DSC_3748

محاله

محال هست که
من بگذارم و بروم
محال هست
چون حالا بازی بازی من هست
اما من می‌ایستم
برای کمی بیشتر
من به سادگی نمی‌بازم
ابن تو مرام من نیست

دست و پام بسته
من گیر افتادم
و نمی‌توانم تصمیم بگیرم
که چه دست‌آوردی داشتم
خودم را کنار کشیدم؟
راهم را گم کردم؟
اما فراموش نکردم
نه، حتی یک روز را

شاید حالا باور کنی
که من آدم شادی نیستم
از آدم‌های معمولی
خودم را جدا می‌کنم
ما کجا داریم می‌رویم
یکی دو هفته‌ای را وقت داشتیم
اما می‌دانم که مثل
من و تو به نظر می‌رسد

محال هست که
من بگذارم و بروم
محال هست
چون حالا بازی بازی من
اما من می‌ایستم
برای کمی بیشتر
من به سادگی نمی‌بازم
ابن تو مرام من نیست

متن آهنگ
دان‌لود آهنگ

هایکو‌های بی‌تکلف

دوست دارم هایکو‌های بی‌تکلف را
هم‌چنان که گل‌های بادمجان را

این هایکو را این‌جا خواندم، توی متفاوت‌ترین بلاگی که توی همه عمرم دیده‌ام. وب‌لاگ زیاد دیده‌ام و خوانده‌ام (و چه اشتباهی کرده‌ام)، وب‌لاگ متفاوت هم همین‌طور، زیاد دیده‌ام و خوانده‌ام. اما این یکی به غایت متفاوت‌ترین‌شان بوده و هست و احتملا خواهد بود. تمام وب‌لاگ یک صفحه هست و در طی سال‌های سال تعداد پست‌ها خیلی خیلی کم زیاد شده‌اند (برعکس بسیاری وب‌لاگ‌ها که تراکتوروار می‌نویسند و همه چیزشان مثل تصاعد هندسی بالا می‌رود)، وب‌لاگ اصلا بخش نظرات ندارد، لینک ندارد، نمایش‌گر کانتر ندارد (نویسنده احتمالا اصلا در قید و بند این‌ها نبوده و نیست). از نویسنده جز نام هیچ‌چیزی در وب‌لاگ نیست و اصلا معلوم نیست این آقای نویسنده کی هست. این‌ها زیاد هم مهم نیستند، مهم هایکوهای بی‌تکلفی هستند که وب‌لاگ در مورد آن‌ها و برای آن‌هاست. هایکوهایی که به فارسی و ژاپنی نوشته شده‌اند و حتی خوانش ژاپنی‌شان به انگلیسی هم نوشته شده که می‌شود راحت به ژاپنی هم خواندشان، بدون این‌که ژاپنی بلد بود. این هایکوها اما همه‌چیز نیستند، نامه‌های عاشقانه کوچک و شعرهایی دیگری هم هستند که جالب باشند و توضیحات بعضی هایکوها که نشان‌گر درک و دانش نویسنده وب‌لاگ از فرهنگ و زبان ژاپنی‌ست.
هر وقت بی‌حوصله و ناراحت هستم می‌روم سراغ این وب‌لاگ و از اول تا آخر می‌خوانم‌ش، حلقه ماوس را از بالا تا پایین و از پایین تا بالا می‌چرخانم و این‌قدر این کار را تکرار می‌کنم تا دیگر نه خسته باشم و نه بی‌حوصله تا نوبت بعدی که فرامی‌رسد و من خسته و بی‌حوصله می‌شوم و همه این کارها را تکرار می‌کنم.
این شعر را هم همان‌جا توی وب‌لاگ خوانده‌ام و این‌جا می‌آورمش، چون می‌دانم این روزها کسی حوصله خواندن چیزی که بیش از ۵ خط باشد را ندارد و کسی تا آخر وب‌لاگ پایین نمی‌رود:

روزهایی که من زیبا بودم
زیبایی تکفیر می‌شد
سیاهی سجده می‌شد
و میادین را با فواره خون می‌آراستند

روزهایی که من زیبا بودم
شهرها خاموش و بناها ویرانه بود
و فقه در کوچه‌ها پرسه می‌زد
تا عشق مجال حیات نیابد

پ.ن۱: با این‌که خیلی هایکوها را دوست دارم اما بعضی‌های شان را هیچ‌گاه متوجه نشدم. یک بار یک‌جا این‌ هایکوی طنز را خواندم و فکر می‌کنم چندان با برخی هایکوهای جدی تفاوتی ندارد:

haiku

هایکوها ساده هستند
اما بعضی موقع‌ها معنی نمی‌دهند
یخ‌چال

پ.ن۲: تعجب می‌کنم ملتی مثل ژاپنی‌ها که این‌قدر در هنرشان زیبایی و آرامش نهفته هست چه‌طور در جنگ جهانی دوم و دیگر موارد آن‌چنان خوی وحشی‌گری از خودشان نشان‌ داده‌اند و می‌دهند؟

دمیدن در باد

چقدر راه را یک مرد باید طی کند
پیش از این که یک مرد نامیده شود؟
بله، و چند دریای دیگر را یک کبوتر سفید باید پرواز کند
پیش از این که میان شن‌ها آرام بگیرد؟
بله، و چند بار دیگر توپ‌ها باید بخروشند
پیش از این که برای همیشه قدغن بشوند؟
دوست من، پاسخ، دمیدن در باد است،
پاسخ دمیدن در باد است.
چند بار یک مرد باید جستجو کند
پیش از این که بتواند آسمان را ببیند؟
بله، و چندتا گوش یک مرد باید داشته باشد
پیش از این که صدای فغان مردم را بشنود؟
بله، و چند مرگ دیگر لازم است تا به او بفهماند
که آدم‌های خیلی زیادی مردنده‌اند؟
دوست من، پاسخ، دمیدن در باد است،
پاسخ دمیدن در باد است.
چند سال یک کوه می‌تواند سرپا بایستد
پیش از این که به دریا شسته بشود؟
بله، و چند سال بعضی از مردم می‌توانند زنده بمانند
پیش از این که اجازه آزادی داشته باشند؟
بله، و چند بار دیگر یک مرد باید رویش را برگرداند
و وانمود کند که چیزی را نمی‌بیند؟
دوست من، پاسخ، دمیدن در باد است،
پاسخ دمیدن در باد است.

دان‌لود آهنگ
متن اصلی ترانه
صفحه رسمی باب دیلان

جنگ، بخش چهارم، نبرد استالین‌گراد

جنگ استالین‌گراد از ۱۷ ژوئیه ۱۹۴۲ تا ۲ فوریه ۱۹۴۳ بی‌داد می‌کرد. عاقبت با پیروزی شوروی در این جنگ نقطه عطف جنگ جهانی دوم آغاز شد. لحظه سرنوشت ساز این جنگ روز ۲۳ نوامبر ۱۹۴۳ بود که دو پاتک سپاه شوروی در نزدیکی کالاچ به‌هم پیوستند و حلقه محاصره را به دور ۳۳۰۰۰۰ سرباز نازی کامل کردند. آخرین افراد این ارتش در ۲ فوریه ۱۹۴۳ تسلیم شدند. در نهایت نبرد برای نازی‌ها به بهای ۹۱۰۰۰ اسیر جنگی و ۲۰۰۰۰۰ کشته تمام شد.
عکس: سربازان ارتش سرخ در حال نبرد در خیابان‌های شهری که از شدت بمباران و حملات توپ‌خانه نازی‌ها ویران شده است.
منبع: ماه‌نامه پیام یونسکو، شماره اردی‌بهشت ۱۳۶۶

3159976_2afe25d054_o

یک موقعیت خیلی خیلی غمگینی است

این وحید کی هست که هنوز وب‌سایت درست نشده رفته آن‌جا عضو شده؟ به دل‌م ماند بروم یک‌جا و بخواهم عضو بشوم و اسم وحید یا همان Vahid هنوز گرفته نشده باشد.
دیگر هیچ احتیاجی نیست توی گوگل‌ریدر مشترک فیدهای ملت بشوید. کافی‌ست چندنفر را به لیست دوستان‌تان اضافه کنید؛ یکی‌ش نازلی. هیچ خبری را از دست نخواهید داد.
داشتم فکر می‌کردم این دونقطه‌دی (که شده حرف ۳۳ام زبان فارسی) اگر می‌خواست صدا داشته باشد چه جور صدایی می‌توانست داشته باشد؟ گیگیلی‌گیگیلی‌گیک به ذهن من یکی رسید.
دیدید ام‌سال چه رنگ بنفش مد شده؟ من از مدت‌ها قبل تصمیم گرفته بودم رنگ ام‌سال‌م را بنفش بکنم و یاهو میل و صفحه اصلی یاهو و AOL و لوگوی خوراک بلاگ و… همه را بنفش کرده بودم (حتی یک تم بنفش برای فایرفاکس گذاشته بودم) و رفتم چندتا لباش بنفش خریدم و… حالا می‌بینم همه دارند بنفش می‌پوشند و رنگ همه بنفش شده. اگر می‌دانستم رنگ آبی استقلالی را انتخاب می‌کردم.
کسی آلبوم‌های پینک‌فلوید و آلبوم‌های انفرادی سید برت و نیک میسون و راجر واترز و… را نمی‌خواهد؟ این‌جا دارند یک دی‌وی‌دی حاوی این آلبوم‌ها را می‌فروشند.
چند روز پیش داشتم دنبال عکس‌هایی در مورد جنگ جهانی دوم می‌گشتم که رسیدم به صفحه جنگ جهانی دوم در ویکی‌پدیای فارسی. نویسنده این صفحه هرکه که هست به طرز مضحکی از شوروی حمایت کرده و جنگ را به گونه‌ای نشان داده که انگار شوروی دوست‌دار آزادی و مخالف فاشیسم بوده. متاسفم برای احمق‌هایی که به هنوز هم این‌قدر ابلهانه چشم‌ان خویش را به روی واقعیت می‌بندند و جنایات کمونیست‌ها در داخل شوروی و خارج از آن را نادیده می‌گیرند، کمونیست‌هایی که در زمان جنگ جهانی دوم با آلمان نازی پیمان صلح و دوستی امضا کردند و به لهستان، فنلاند، رومانی، لیتوانی، استونی و لتونی حمله کردند و اگر حمله آلمان به شوروی نبود احتمالا هیچ‌گاه با آلمان نازی درگیر نمی‌شدند. و حتی با آن‌که ایران پل پیروزی آنان شد و از طریق ایران کمک‌های حیاتی انگلستان و آمریکا که از طریق ایران می‌گذشت توانستند در جنگ پیروز شوند در پایان جنگ ناجوان‌مردانه و همان‌گونه که از روس‌ها و کمونیست‌ها انتظار می‌روند در ایران ماندن و قصد جدا کردن آذربایجان را از ایران کردند که اگر درایت و خردورزی قوام‌السطنه و تهدید ضمنی آمریکا نبود چه بسا بخش دیگری از میهن ما را نیز از آن جدا می‌کردند. حال هنوز کمونیست‌های کوردلی یافت می‌شوند که این‌قدر ساده‌لوحانه و ابلهانه از شوروی دفاع می‌کنند. واقعا انیشتین درست گفته که حماقت بشر پایانی ندارد. حماقت این احمق‌ها هم پایانی ندارد.
داشتم دنبال چندتا مطلب در مورد سلسله پارتیان (که توی ایران به اشتباه به‌شان می‌گویند اشکانیان) می‌گشتم که متوجه شدم جستجوی لغت پارتی فیـلتر است، بله حتی هم‌چین لغتی هم فیلتر شده. واقعا دینی که انسان‌ها را به جایی برساند که چنین چیزهایی ممنوع بشوند به درد سطل زباله می‌خورد و بس.
پیش‌نهاد می‌کنم پوست پرتقال و بقیه رفقایش را دور نیندازید، با این قیمت‌ها خیلی حیف هستند. اگر نمی‌خوریدشان حداقل دور نیندازیدشان.
کسی می‌داند این چند خط که قطعه‌ای از شعر یک آهنگ هست، کدام آهنگ هست؟
لیتل چایلد، ور دو یو گو؟ کیپ ان موینگ ان ا دنس فلور اند فریز د تایم…
فکر کنم چیزی شبیه به همین بود، اگر کسی می‌داند لطفا بگویید و خانواده‌ای را از نگرانی برهاند.

بلاهت

داشتم با خودم فکر می‌کردم ابلهانه‌ترین نظرهایی که تا به حال توی بخش نظرهای بلاگ‌های ایرانی دیده‌ام و خوانده‌ام کدام‌ند؟ چون قبلا چند روز بود که داشتم بلاگ‌های ایرانی (و اکثرا زنانه/فمینیستی) را می‌خواندم و طبعا بعضی نظرها را هم دنبال می‌کردم.
آن‌ها این‌ها هستند:
سلام وب خوبی داری به من هم سر بزن
(آیکون گل سرخ)

همسایه به روزم.
(آیکون لبخند احمقانه)

تبادل لینک می‌کنی؟
(آیکونی که نیش‌ش تا بناگوش باز است)

گلم آپ کردم.
(کلکسیون متنوعی از آیکون‌های یاهو)

تقریبا نیمی از نظرهایی که برای اکثر بلاگ‌ها نوشته می‌شوند همین‌ها هستند.
حالا این را نوشتم که بعد حرف دیگری بزنم:
اکثر این نظرها برای وب‌لاگ‌هایی بود که بر روی بلاگ‌فا یا پرشین‌بلاگ یا بقیه‌شان قرار داشتند. نوع برخورد و نظر و دید کاربران این بلاگ‌ها تفاوت بارزی با کاربران بلاگر و وردپرس دارد. هرچند که به تازگی وردپرس و بلاگر هم دارند به همان سمت و نوع دید و برخورد میل می‌کنندیامیل داده می‌شوند (توسط کاربران‌شان).
چیز دیگری که توجه‌ام را جلب کرد این بود که بلاگ‌های وردپرس و بلاگر خیلی خیلی به‌تر و مطمئن‌تر از سرویس‌های ایرانی هستند. برای مثال وقتی می‌رفتم و پست‌های قدیمی بلاگ‌های بلاگ‌فا و پرشین‌بلاگ (بلاگ اسکای و میهن‌بلاگ و بقیه که اصلا حساب نمی‌شوند) را می‌خواندم و روی لینک‌ها کلیک می‌کردم خیلی از لینک‌ها دیگر کار نمی‌کردند و باید لینک‌ها را به طور دستی ادیت می‌کردم. این بیش‌تر به خاطر تغییراتی بود که سرویس پرشین‌بلاگ به خودش دیده و خیلی لینک‌های قدیمی کار نمی‌کنند. خیلی از بلاگ‌های بلاگ‌فا هم پاک شده بودند آن‌هم به خاطر عدم رعایت قوانین بلاگ‌فا (یا چیزی مشابه همین). می‌خواهم این‌را بگویم که اصلا معلوم نیست این سرویس‌ها در آینده چه می‌شوند و چه بر سرشان می‌اید. آیا مثل کاسپین‌بلاگ تعطیل می‌شوند؟ یا به خاطر تغییر سیاست‌های‌شان یا چیزهای دیگر مجبور می‌شوند روند کاری‌شان را عوض کنند. یا شاید اصلا وجود نداشته باشند و مثلا سه سال دیگر معلوم نیست بلاگ‌فایی در کار باشد یا نه؟
این مطلب اما در مورد بلاگر و وردپرس (و البته سایر سرویس‌های خارجی‌) صدق نمی‌کند. تقریبا تمامی لینک‌های قدیمی این دو سرویس هم‌چنان کار می‌کردند به غیر از دوتا که یکی را خود بلاگر پاک کرده بود و دیگری که بلاگر خوانندگان‌ش را محدود کرده بود به کسانی که خودش می‌خواهد. جدا از این امنیت‌ی که این دو سرویس دارند نکته دیگری هم هست و آن فضایی‌ست که برای آپ‌لودکردن فایل‌ها در اختیار بلاگر می‌گذارند: سه گیگابایت برای وردپرس و یک گیگابایت برای بلاگر. این خیلی به‌تر از این است که آدم عکس‌های‌ش را توی تاینی‌پیک آپ‌لود کند. فرض کنید تاینی‌پیک یک روز تصمیمی بگیرد دیگر به کاربران ایرانی سرویس ندهد یا عکس‌های‌شان را پاک کند یا مثل گوگل و سان دست‌رسی کاربران ایرانی را محدود کند، در آن‌صورت حجم عظیمی از محتوای تولید شده (و یا شایدهم کپی شده) توسط بلاگرهای ایرانی بر باد می‌رود. به همین راحتی!
پس اگر در سرویس‌هایی مثل بلاگفا یا پرشین‌بلاگ یا بلاگ‌اسکای یا میهن‌بلاگ می‌نویسید در این ابتدای سال نو و تعطیلات عید از به‌ترین فرصت‌ها استفاده کنید و به سراغ بلاگر و وردپرس بیایید. اگر برای وقتی که می‌گذارید و زحمتی که می‌کشید ارزش قائل هستید دست از سر بلاگ‌فا و بقیه بردارید، چون معلوم نیست که مثلا یک‌روز صبح که از خواب بیدار شدید بلاگ‌تان هنوز سر جای‌ش باشد.
بین دو سرویس بلاگر و وردپرس هم وردپرس را پیش‌نهاد می‌کنم، به پنج دلیل:
نخست فضای سه گیگابایتی وردپرس است.
دوم این‌که وردپرس به شما اجازه می‌دهد از بلاگ‌تان بک‌آپ بگیرید. می‌توانید کل پست‌ها و نظرها و تگ‌ها و کتگوری‌ها و لینک‌های بلاگ را در یک فایل دو سه مگابایتی داشته باشید. به این ترتیب همیشه یک نسخه از بلاگ‌تان دارید و می‌توانید مثلا بعد از هر ده، بیست یا پنجاه پست نسخه‌تان را از نو به روز کنید.
سوم این است که وردپرس حالت شبکه دارد و بعد از مدتی همان‌طور که بقیه شما را پیدا می‌کنند شما هم بقیه را به راحتی پیدا خواهید کرد، می‌توایند پروفایل‌تان را آن‌گونه که دوست دارید درست کنید و لینک بلاگ‌تان رادر پروفایل‌تان بگذارید (قابل توجه دوستانی که تازه به وردپرس آمده‌اند و برای تبلیغ بلاگ‌شان توی نظرشان آدرس بلاگ را هم می‌گذارند).
چهارم فهرست‌هایی‌ست که وردپرس دارد. می‌توانید از فهرست تگ‌ها استفاده کنید یا بلاگ‌های برتر یا پست‌های برتر یا بلاگ‌های در حال رشد.
پنجم هم چیزی‌ست شبیه به آر‌اس‌اس که داخل دش‌بورد وردپرس هست و می‌توانید بلاگ‌هایی که دوست دارید را راحت دنبال کنید.