هایکو‌های بی‌تکلف

دوست دارم هایکو‌های بی‌تکلف را
هم‌چنان که گل‌های بادمجان را

این هایکو را این‌جا خواندم، توی متفاوت‌ترین بلاگی که توی همه عمرم دیده‌ام. وب‌لاگ زیاد دیده‌ام و خوانده‌ام (و چه اشتباهی کرده‌ام)، وب‌لاگ متفاوت هم همین‌طور، زیاد دیده‌ام و خوانده‌ام. اما این یکی به غایت متفاوت‌ترین‌شان بوده و هست و احتملا خواهد بود. تمام وب‌لاگ یک صفحه هست و در طی سال‌های سال تعداد پست‌ها خیلی خیلی کم زیاد شده‌اند (برعکس بسیاری وب‌لاگ‌ها که تراکتوروار می‌نویسند و همه چیزشان مثل تصاعد هندسی بالا می‌رود)، وب‌لاگ اصلا بخش نظرات ندارد، لینک ندارد، نمایش‌گر کانتر ندارد (نویسنده احتمالا اصلا در قید و بند این‌ها نبوده و نیست). از نویسنده جز نام هیچ‌چیزی در وب‌لاگ نیست و اصلا معلوم نیست این آقای نویسنده کی هست. این‌ها زیاد هم مهم نیستند، مهم هایکوهای بی‌تکلفی هستند که وب‌لاگ در مورد آن‌ها و برای آن‌هاست. هایکوهایی که به فارسی و ژاپنی نوشته شده‌اند و حتی خوانش ژاپنی‌شان به انگلیسی هم نوشته شده که می‌شود راحت به ژاپنی هم خواندشان، بدون این‌که ژاپنی بلد بود. این هایکوها اما همه‌چیز نیستند، نامه‌های عاشقانه کوچک و شعرهایی دیگری هم هستند که جالب باشند و توضیحات بعضی هایکوها که نشان‌گر درک و دانش نویسنده وب‌لاگ از فرهنگ و زبان ژاپنی‌ست.
هر وقت بی‌حوصله و ناراحت هستم می‌روم سراغ این وب‌لاگ و از اول تا آخر می‌خوانم‌ش، حلقه ماوس را از بالا تا پایین و از پایین تا بالا می‌چرخانم و این‌قدر این کار را تکرار می‌کنم تا دیگر نه خسته باشم و نه بی‌حوصله تا نوبت بعدی که فرامی‌رسد و من خسته و بی‌حوصله می‌شوم و همه این کارها را تکرار می‌کنم.
این شعر را هم همان‌جا توی وب‌لاگ خوانده‌ام و این‌جا می‌آورمش، چون می‌دانم این روزها کسی حوصله خواندن چیزی که بیش از ۵ خط باشد را ندارد و کسی تا آخر وب‌لاگ پایین نمی‌رود:

روزهایی که من زیبا بودم
زیبایی تکفیر می‌شد
سیاهی سجده می‌شد
و میادین را با فواره خون می‌آراستند

روزهایی که من زیبا بودم
شهرها خاموش و بناها ویرانه بود
و فقه در کوچه‌ها پرسه می‌زد
تا عشق مجال حیات نیابد

پ.ن۱: با این‌که خیلی هایکوها را دوست دارم اما بعضی‌های شان را هیچ‌گاه متوجه نشدم. یک بار یک‌جا این‌ هایکوی طنز را خواندم و فکر می‌کنم چندان با برخی هایکوهای جدی تفاوتی ندارد:

haiku

هایکوها ساده هستند
اما بعضی موقع‌ها معنی نمی‌دهند
یخ‌چال

پ.ن۲: تعجب می‌کنم ملتی مثل ژاپنی‌ها که این‌قدر در هنرشان زیبایی و آرامش نهفته هست چه‌طور در جنگ جهانی دوم و دیگر موارد آن‌چنان خوی وحشی‌گری از خودشان نشان‌ داده‌اند و می‌دهند؟

1 دیدگاه در “هایکو‌های بی‌تکلف

  1. خوب بود. لذت بردم.

    در مورد فهمیدن یا نفهمیدن هایکو اجازه بده قسمتی از نوشته آقای رولان بارت رو درباره هایکو بیاورم:

    هنر غربی «تاثر» را به توصیف بدل می‌کد. اما هایکو هرگز چیزی را وصف نمی‌کند: هنر هایکو ضد توصیفی است زیاد در آن همه حالات شیء به گونه‌ای بلافصل، اِصرارآمیز و پیروزمندانه به جوهری شکننده در آن‌چه ظهور می‌یابد، بدل می‌شود: لحظه‌ای که به معنای واقعی کلمه «تحمل‌ناپذیر» است و در آن شیء هرچند دیگر چیزی جز زبان نیست، به گفتار تبدیل می‌شود،‌یعنی از زبانی به زبانی دیگر باز می‌گردد و خود را چون خاطره‌ای از این آینده، که از هم این‌جا، به خاطره‌ای پیشین بدل شده، شکل می‌دهد. چرا که در هایکو، نه فقط خود حادثه غالب است بلکه حتی آن چیزی که به نظر می‌رسد یک نقاشی، یک تابلوی کوچک -که در هنر ژاپنی بسیار می‌بینیم- نیز در آن دیده می‌شود.

    تعدد و پراکنده‌گی هایکوها از یک‌سو، ایجاز و محدودبودن هر یک از آن‌ها از سوی دیگر، ظاهرا جهان را تا بی‌نهایت تقسیم و طبقه‌بندی می‌کنند و فضایی از پاره‌های خالص و غباری از حوادث می‌آفرینند که به دلیل نبودن هیچ‌گونه میراث معنایی، نه می‌توانند و نه لزومی داد که به انسجام، ساخت‌یافتن، هدایت کردن و پایان دادن منجر شود. دلیل آن است که زمان هایکو بدون سوژه است: خواندن هایکوه من دیگری جز تمامی هایکوها ندارد و این منْ بر اثر انکسار بی‌پایان خود، هرگز چیزی جز مکانی برای خواندن نیست.

    نوشته فوق را از روی یک کتاب تایپ کردم. اگر می‌دانستنم این‌قدر طولانی می‌شود در یک پست جداگانه می‌نوشتم. اما به هر حال کتاب «امپراطوری نشانه‌ها» اثر رولان بارت ترجمه ناصر فکوهی را از دست نده.

    در مورد پی‌نوشت:
    جنگ‌ها را ملت‌ها راه نمی‌اندازند (که همیشه کار گروه‌های سودجو است) ولی ملت‌ها در آن درگیر می‌شوند و وقتی جنگ آغاز شد انسان مسخ می‌شود و وحشی‌گری جایگزین فرهنگ می‌شود. واقعا هم شان ملت ژاپن، درست مثل شان همه ملت‌های جهان بالاتر از جنگ و کشتار است.

    وحید:
    واو، بامدادی جان چی نوشتی. به نظر من اگر دوست داری به صورت یک پست توی بلاگ خودت هم این را بنویسم. خیلی حیف است که فقط به صورت یک کامنت توی این بلاگ کوچولوی من باشد.
    با نظرات آقای بارت کاملا موافقم. کتاب اتاق روشن را خوانده‌اید؟

    اما در مورد جنگ باید بگویم که ژاپنی‌ها توی جنگ جهانی دوم خیلی جنایت کرند. خیلی بیش‌تر و بدتر از ملل دیگر درگیر جنگ. من برای این پست‌های مربوط به جنگ این وب‌لاگ کمی در مورد جنگ جهانی دوم تحقیق کرده‌ام و از شدت و حجم بالای خشونت ژاپنی‌ها توی جنگ جهانی دوم واقعا وحشت کردم. فقط چیزی حدود ۲۷ میلیون چینی را از ۱۹۳۷ تا ۱۹۴۵ کشتند. برای همین خیلی تعجب می‌کنم ملتی که کوروساوا و ازو و این هایکوها و کلا این هنر والا را دارد چطور می‌تواند در هنگام جنگ چنین حجم بالایی از خشونت مهار نشده از خودش نشان بدهد؟

پاسخ دادن به Bamdadi لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *