Vahid Rahmanian
اسفند ۶, ۱۳۸۸
امروز توی یکی از کافههای دودگرفته تهران، یه نفر با دوتا از دوستاش نشسته بود و داشت عکسهاش رو که روی لپتاپش بود بهشون نشون میداد. بعد یه اکیپی اومدن، یه پسر عینکی موفرفری ریقو و یه مشت دختر با قیافههای مختلف. بین همه این دخترا یکی بود که خیلی شبیه یکی بود. یکی که [...]
Vahid Rahmanian
اسفند ۶, ۱۳۸۸
شهری بود که در آن همه چیز ممنوع بود جز الکدولک، بعد چون تنها چیزی که ممنوع نبود الکدولک بود، مردم شهر در چمنزارهای پشت شهر جمع میشدند و کل روز را الکدولک بازی میکردند.
و از آنجایی که قوانین ممنوع کننده هرازگاهی مطرح شده بودند و هربار هم با دلایلی خوب، هیچکس مشکلی برای شکایت [...]