کنار آمدن

Vahid Rahmanian اسفند ۶, ۱۳۸۸

شهری بود که در آن همه چیز ممنوع بود جز الک‌دولک، بعد چون تنها چیزی که ممنوع نبود الک‌دولک بود، مردم شهر در چمن‌زارهای پشت شهر جمع می‌شدند و کل روز را الک‌دولک بازی می‌کردند.
و از آن‌جایی که قوانین ممنوع کننده هرازگاهی مطرح شده بودند و هربار هم با دلایلی خوب، هیچ‌کس مشکلی برای شکایت نمی‌دید و مشکلی هم با عادت کردن با آن‌ها نداشت.
سال‌ها گذشت، یک روز پلیس‌ها دیدند که دیگر دلیلی برای ممنوعیت همه‌چیز نیست. پس قاصدها را روانه کردند تا به مردم اطلاع دهند می‌توانند هرکاری بخواهند انجام دهند.
قاصدها به آن‌جاهایی رفتند که مردم بنا به عادت جمع می‌شدند: «توجه کنید، توجه کنید، دیگر هیچ‌چیز ممنوع نیست».
مردم به الک‌دولک ادامه دادند.
«فهمیدید؟ شما آزادید که هرکاری می‌خواهید بکنید».
جمعیت جواب دادند: «خوبه، ما داریم الک‌دولک بازی می‌کنیم».
قاصدها با آب و تاب به آن‌ها یادآوری کردند که زمانی چه مشغولیت‌های شگفت و مفیدی داشتند و حالا دوباره می‌توانند داشته باشند. ولی مردم گوش نمی‌دادند و دوباره به الک‌دولک ادامه می‌دادند، ضربه پشت ضربه، بدون این‌که حتی یک لحظه مکث کنند و نفس بگیرند.
وقتی قاصدها دیدند تلاش‌شان بی‌هوده هست رفتند به پلیس‌ها گفتند.
پلیس‌ها گفتند: «کاری نداره که، الک‌دولک رو ممنوع می‌کنیم».
این‌جا بود که مردم سر به شورش برداشتند و کلی‌شان را کشتند. بعد بدون این‌که وقت تلف کنند رفتند که الک‌دولک بازی کنند.

ایتالو کالوینو، هفده می هزار و نهصد و چهل و سه
مترجم ناشناس

Tags: , , , , ,

ارسال نظر

Flickr Digg Yahoo! Technorati MySpace Delicious RSS