پژواکها
فروردین ۲۷, ۱۳۸۹۷ سال پیش این شعر که متن آهنگ “پژواکها” از گروه پینک فلوید است را ترجمه کردم و حالا هم اینجا میگذارمش. با همان مقدمهای که همان موقع نوشتم:
به عنوان مقدمه: پژواکها به نظرم شاعرانهترین شعر گروه مورد علاقهام یعنی پینک فلوید است. آنقدر شاعرانه که دلم میخواهد خودم ترجمهاش کنم تا توی این دفتر باشد و کلاس دفتر شعرم را بالا ببرد. این شعر را هر چهار مرد پینک فلوید با هم نوشتهاند و آهنگش هم یکی از زیباترین و توهمزاترین آهنگهاییست که شنیدهام. این شعر نباید جزو شعرهایم باشد اما مینویسم و زیرش را هم امضا میکنم چون اولین اثر و نوشتهایست که به تنهایی از انگلیسی به فارسی ترجمه کردهام. به امید که روزی شعرهایی مانند این را خودم بنویسم و آهنگهایی مانند این بسازم، بهترینی که شنیدهام است این:
بر فراز مرغ دریایی بیحرکت در هوا معلق است
و در زیر اعماق امواج غلطان در هزارتوهای غارهای مرجانی
انعکاس موجی دور به نرمی از روی ماسه میآید
و همه چیز سبز است و تازه و زیر دریا
و هیچکس خشکی را به ما نشان نداد
و هیچکس کجاها را و چراها را نمیداند
اما چیزی خیره میشود و چیزی تلاش میکند
و شروع میکند به بالا آمدن به سمت نور
غریبهها در خیابان میگذرند با خوششانسی دو نگاه جدا به هم برخورد میکنند
و من تو هستم و آنچه میبینم من است
و آیا باید دستت را بگیرم و از میان خشکی رهنمونت شوم؟
و کمکم کن که تا بهترینی که میتوانم بفهمم
و هیچکس ما را به خشکی فرانمیخواند
و هیچکس به زور چشمهایمان را به پایین نمیراند
و هیچکس حرف نمیزند و هیچکس تلاش نمیکند
و هیچکس برگرد خورشید پرواز نمیکند
حالا این روزیست که بر چشمهای بیدار من فرو میافتی
مرا دعوت میکنی و برمیانگیزی به برخواستن
و از میان پنجره درون دیوار بر بالهای اشعه خورشید
هزاران هزار سفیر درخشان بامدادی میآیند به درون
و هیچکس برایم لالایی نمیخواند
و هیچکس مجبورم نمیکند چشمهایم را ببندم
پس پنجرهها را باز میگشایم
و از میان آسمانها میخوانمت
۱۳۸۲/۱/۱۲
وحبد رحمانیان

یه جاهاییش اشک به چشمم میاره!