آرشيو نويسنده

از آسمان قبر می بارد

Vahid Rahmanian فروردین ۲۱, ۱۳۸۹

از آسمان قبر می‌بارد و من سرم درد می‌کند
چرا که یک قبر صاف تو سر من خورده و سرم شکسته
از آسمان قبر می‌بارد و تو دیگر نیستی
چرا که زیر بارش قبرها له شدی
از آسمان قبر می‌بارد و من با خودم فکر می‌کنم
آیا نمی‌شد یک چیز سبک‌تر و کوچک‌تر و راحت‌تر ببارد؟
مثل برف یا باران؟
از آسمان [...]

تلفن

Vahid Rahmanian فروردین ۲, ۱۳۸۹

یک روز قبل از عید، یا شایدم دو روز قبل از عید، یادم نیست دقیق، خلاصه یکی دو روز قبل از عید زنگ زدم به یک دوست، شماره‌اش رو توی موبایلم نداشتم و از توی دفتر تلفن شماره‌اش را گرفتم، حواسم نبود و اشتباهی یک را دو زدم، شماره دیگری را اشتباهی گرفتم، آقایی برداشت [...]

تجدید داغ

Vahid Rahmanian اسفند ۶, ۱۳۸۸

ام‌روز توی یکی از کافه‌های دودگرفته تهران، یه نفر با دوتا از دوستاش نشسته بود و داشت عکس‌هاش رو که روی لپ‌تاپش بود به‌شون نشون می‌داد. بعد یه اکیپی اومدن، یه پسر عینکی موفرفری ریقو و یه مشت دختر با قیافه‌های مختلف. بین همه این دخترا یکی بود که خیلی شبیه یکی بود. یکی که [...]

کنار آمدن

Vahid Rahmanian اسفند ۶, ۱۳۸۸

شهری بود که در آن همه چیز ممنوع بود جز الک‌دولک، بعد چون تنها چیزی که ممنوع نبود الک‌دولک بود، مردم شهر در چمن‌زارهای پشت شهر جمع می‌شدند و کل روز را الک‌دولک بازی می‌کردند.
و از آن‌جایی که قوانین ممنوع کننده هرازگاهی مطرح شده بودند و هربار هم با دلایلی خوب، هیچ‌کس مشکلی برای شکایت [...]

خب؟

Vahid Rahmanian بهمن ۲۳, ۱۳۸۸

حالا بعد از حلول بی‌سروصدامان چه باید بکنیم؟ در این مکان چه خواهم کرد؟ هوم… خواهم نوشت. از چیزهایی که دوست دارم، از چیزهایی که در موردشان چیزکی می‌دانم. از کتاب‌هایی که خوانده‌ام، عکس‌هایی که دیده‌ام، جاهایی که رفته‌ام. از آن‌چه که در اطرافم می‌گذرد، از عالم و آن‌گونه که من می‌بینمش. از آن تکه [...]

حلول کردیم؟

Vahid Rahmanian بهمن ۴, ۱۳۸۸

حلول کردیم؟

  مطالب جديدتر »

Flickr Digg Yahoo! Technorati MySpace Delicious RSS