بایگانی دسته: ادبیات

و هفتی که نیامد

همیشه این موقع‌ها که می‌شد می‌رفتم روزنامه فروشی و سراغ مجله هفت را می‌گرفتم، و بعد از چند بار رفتمن و آمدن بالاخره می‌آمد و می‌خریدمش. هیچ‌وقت سر موقع نیامد. حالا دیگر اما اصلا نمی‌آید.

DSC_3748

هایکو‌های بی‌تکلف

دوست دارم هایکو‌های بی‌تکلف را
هم‌چنان که گل‌های بادمجان را

این هایکو را این‌جا خواندم، توی متفاوت‌ترین بلاگی که توی همه عمرم دیده‌ام. وب‌لاگ زیاد دیده‌ام و خوانده‌ام (و چه اشتباهی کرده‌ام)، وب‌لاگ متفاوت هم همین‌طور، زیاد دیده‌ام و خوانده‌ام. اما این یکی به غایت متفاوت‌ترین‌شان بوده و هست و احتملا خواهد بود. تمام وب‌لاگ یک صفحه هست و در طی سال‌های سال تعداد پست‌ها خیلی خیلی کم زیاد شده‌اند (برعکس بسیاری وب‌لاگ‌ها که تراکتوروار می‌نویسند و همه چیزشان مثل تصاعد هندسی بالا می‌رود)، وب‌لاگ اصلا بخش نظرات ندارد، لینک ندارد، نمایش‌گر کانتر ندارد (نویسنده احتمالا اصلا در قید و بند این‌ها نبوده و نیست). از نویسنده جز نام هیچ‌چیزی در وب‌لاگ نیست و اصلا معلوم نیست این آقای نویسنده کی هست. این‌ها زیاد هم مهم نیستند، مهم هایکوهای بی‌تکلفی هستند که وب‌لاگ در مورد آن‌ها و برای آن‌هاست. هایکوهایی که به فارسی و ژاپنی نوشته شده‌اند و حتی خوانش ژاپنی‌شان به انگلیسی هم نوشته شده که می‌شود راحت به ژاپنی هم خواندشان، بدون این‌که ژاپنی بلد بود. این هایکوها اما همه‌چیز نیستند، نامه‌های عاشقانه کوچک و شعرهایی دیگری هم هستند که جالب باشند و توضیحات بعضی هایکوها که نشان‌گر درک و دانش نویسنده وب‌لاگ از فرهنگ و زبان ژاپنی‌ست.
هر وقت بی‌حوصله و ناراحت هستم می‌روم سراغ این وب‌لاگ و از اول تا آخر می‌خوانم‌ش، حلقه ماوس را از بالا تا پایین و از پایین تا بالا می‌چرخانم و این‌قدر این کار را تکرار می‌کنم تا دیگر نه خسته باشم و نه بی‌حوصله تا نوبت بعدی که فرامی‌رسد و من خسته و بی‌حوصله می‌شوم و همه این کارها را تکرار می‌کنم.
این شعر را هم همان‌جا توی وب‌لاگ خوانده‌ام و این‌جا می‌آورمش، چون می‌دانم این روزها کسی حوصله خواندن چیزی که بیش از ۵ خط باشد را ندارد و کسی تا آخر وب‌لاگ پایین نمی‌رود:

روزهایی که من زیبا بودم
زیبایی تکفیر می‌شد
سیاهی سجده می‌شد
و میادین را با فواره خون می‌آراستند

روزهایی که من زیبا بودم
شهرها خاموش و بناها ویرانه بود
و فقه در کوچه‌ها پرسه می‌زد
تا عشق مجال حیات نیابد

پ.ن۱: با این‌که خیلی هایکوها را دوست دارم اما بعضی‌های شان را هیچ‌گاه متوجه نشدم. یک بار یک‌جا این‌ هایکوی طنز را خواندم و فکر می‌کنم چندان با برخی هایکوهای جدی تفاوتی ندارد:

haiku

هایکوها ساده هستند
اما بعضی موقع‌ها معنی نمی‌دهند
یخ‌چال

پ.ن۲: تعجب می‌کنم ملتی مثل ژاپنی‌ها که این‌قدر در هنرشان زیبایی و آرامش نهفته هست چه‌طور در جنگ جهانی دوم و دیگر موارد آن‌چنان خوی وحشی‌گری از خودشان نشان‌ داده‌اند و می‌دهند؟