بایگانی دسته: شعر

محاله

محال هست که
من بگذارم و بروم
محال هست
چون حالا بازی بازی من هست
اما من می‌ایستم
برای کمی بیشتر
من به سادگی نمی‌بازم
ابن تو مرام من نیست

دست و پام بسته
من گیر افتادم
و نمی‌توانم تصمیم بگیرم
که چه دست‌آوردی داشتم
خودم را کنار کشیدم؟
راهم را گم کردم؟
اما فراموش نکردم
نه، حتی یک روز را

شاید حالا باور کنی
که من آدم شادی نیستم
از آدم‌های معمولی
خودم را جدا می‌کنم
ما کجا داریم می‌رویم
یکی دو هفته‌ای را وقت داشتیم
اما می‌دانم که مثل
من و تو به نظر می‌رسد

محال هست که
من بگذارم و بروم
محال هست
چون حالا بازی بازی من
اما من می‌ایستم
برای کمی بیشتر
من به سادگی نمی‌بازم
ابن تو مرام من نیست

متن آهنگ
دان‌لود آهنگ

هایکو‌های بی‌تکلف

دوست دارم هایکو‌های بی‌تکلف را
هم‌چنان که گل‌های بادمجان را

این هایکو را این‌جا خواندم، توی متفاوت‌ترین بلاگی که توی همه عمرم دیده‌ام. وب‌لاگ زیاد دیده‌ام و خوانده‌ام (و چه اشتباهی کرده‌ام)، وب‌لاگ متفاوت هم همین‌طور، زیاد دیده‌ام و خوانده‌ام. اما این یکی به غایت متفاوت‌ترین‌شان بوده و هست و احتملا خواهد بود. تمام وب‌لاگ یک صفحه هست و در طی سال‌های سال تعداد پست‌ها خیلی خیلی کم زیاد شده‌اند (برعکس بسیاری وب‌لاگ‌ها که تراکتوروار می‌نویسند و همه چیزشان مثل تصاعد هندسی بالا می‌رود)، وب‌لاگ اصلا بخش نظرات ندارد، لینک ندارد، نمایش‌گر کانتر ندارد (نویسنده احتمالا اصلا در قید و بند این‌ها نبوده و نیست). از نویسنده جز نام هیچ‌چیزی در وب‌لاگ نیست و اصلا معلوم نیست این آقای نویسنده کی هست. این‌ها زیاد هم مهم نیستند، مهم هایکوهای بی‌تکلفی هستند که وب‌لاگ در مورد آن‌ها و برای آن‌هاست. هایکوهایی که به فارسی و ژاپنی نوشته شده‌اند و حتی خوانش ژاپنی‌شان به انگلیسی هم نوشته شده که می‌شود راحت به ژاپنی هم خواندشان، بدون این‌که ژاپنی بلد بود. این هایکوها اما همه‌چیز نیستند، نامه‌های عاشقانه کوچک و شعرهایی دیگری هم هستند که جالب باشند و توضیحات بعضی هایکوها که نشان‌گر درک و دانش نویسنده وب‌لاگ از فرهنگ و زبان ژاپنی‌ست.
هر وقت بی‌حوصله و ناراحت هستم می‌روم سراغ این وب‌لاگ و از اول تا آخر می‌خوانم‌ش، حلقه ماوس را از بالا تا پایین و از پایین تا بالا می‌چرخانم و این‌قدر این کار را تکرار می‌کنم تا دیگر نه خسته باشم و نه بی‌حوصله تا نوبت بعدی که فرامی‌رسد و من خسته و بی‌حوصله می‌شوم و همه این کارها را تکرار می‌کنم.
این شعر را هم همان‌جا توی وب‌لاگ خوانده‌ام و این‌جا می‌آورمش، چون می‌دانم این روزها کسی حوصله خواندن چیزی که بیش از ۵ خط باشد را ندارد و کسی تا آخر وب‌لاگ پایین نمی‌رود:

روزهایی که من زیبا بودم
زیبایی تکفیر می‌شد
سیاهی سجده می‌شد
و میادین را با فواره خون می‌آراستند

روزهایی که من زیبا بودم
شهرها خاموش و بناها ویرانه بود
و فقه در کوچه‌ها پرسه می‌زد
تا عشق مجال حیات نیابد

پ.ن۱: با این‌که خیلی هایکوها را دوست دارم اما بعضی‌های شان را هیچ‌گاه متوجه نشدم. یک بار یک‌جا این‌ هایکوی طنز را خواندم و فکر می‌کنم چندان با برخی هایکوهای جدی تفاوتی ندارد:

haiku

هایکوها ساده هستند
اما بعضی موقع‌ها معنی نمی‌دهند
یخ‌چال

پ.ن۲: تعجب می‌کنم ملتی مثل ژاپنی‌ها که این‌قدر در هنرشان زیبایی و آرامش نهفته هست چه‌طور در جنگ جهانی دوم و دیگر موارد آن‌چنان خوی وحشی‌گری از خودشان نشان‌ داده‌اند و می‌دهند؟