آرشيو موضوع دست‌نوشته

وی

Vahid Rahmanian دی ۲۵, ۱۳۸۹

ام‌روز دیدم یه نفر برای وال‌پیپر موبایلش عکس ندا آقاسلطان رو گذاشته، همون عکسی که که دیگه کشته شده و خونش ریخته روی آسفالت کف خیابون، برگشنتم به‌ش نگاه‌کردم و با خودم گفتم آصلاً به قیافه‌ش نمی‌خوره از این کارا بکنه، وقتی اونم منو نگاه کرد یه وی به‌ش نشون دادم، اونم با هر دوتا [...]

جام‌جهانی

Vahid Rahmanian خرداد ۱۹, ۱۳۸۹

اولین جام‌جهانی‌ای که به یاد دارم جام جهانی نود بود. ایران در آن جام غایب بود، ایران در بازی‌های مقدماتی و در همان دور اول حذف شده لود، با وجود برد مقابل تایلند و بنگلادش مقابل چین باخت و در بازی آخر با وجود بر سه بر دو به دلیل تفاضل گل کم‌تر حذف شد. [...]

خوش‌بینی

Vahid Rahmanian خرداد ۱۴, ۱۳۸۹

خوش‌بینی یعنی چی؟ یعنی این‌که اگر داشتی توی خیابان راه می‌رفتی و یک گنجشک ریقو رید روی سرت، اصلاً ناراحت نشوی؛ بل‌که آن کله سیاه پر شوره‌ات را بالا بگیری و بگویی خدا را شکر که گاوها پرواز نمی‌کنند.
با این حساب من اصلا آدم خوش‌بینی نیستم… چون انتظار ندارم گاوها پرواز کنند و از پرواز [...]

دویست و سی و سه

Vahid Rahmanian خرداد ۱۴, ۱۳۸۹

قبلاً هم این‌جا بوده‌ام، قبلاً هم این‌کارها را کرده‌ام. قبلاً هم این‌ها را گفته‌ام؛ این‌ها همه تکراری هستند از هر آن‌چه که بوده.

زیبایی ایرانی؟

Vahid Rahmanian فروردین ۲۶, ۱۳۸۹

می‌گن دخترهای ایرانی زیباترین هستن، هوم… خب شاید راست بگن اما باید دید دخترای ایرانی بدون وسایل آرایش فرانسوی و علم جراحی آمریکایی و لباس‌های چینی / اروپایی باز هم زیباترین هستن؟ یا مثل زنان عهد قاجار می‌شن؟

نوستالژی از نوع اول

Vahid Rahmanian فروردین ۲۳, ۱۳۸۹

کسی بازی فیفا ۹۴ را بازی کرده؟ کسی آن را یادش هست؟ کسی بازی علاالدین را از روی ۵تا فلاپی کپی کرده؟ کسی از کیفیت پرینس دو (در مقایسه با پرینس یک) شگفت‌‌زده شده؟ کسی ولف‌اشتاین تری‌دی را بازی کرده؟ کسی نوستالژی این‌ها را دارد؟

نورا

Vahid Rahmanian فروردین ۲۲, ۱۳۸۹

یه دختری بود که اسمش… هوم خب چه فرقی می‌کنه که اسمش چی بود؟ پریسا، مریم، نازنین، کیانا، آزاده یا هر اسم دیگه‌ای… این مهرنوش خانم ما یه عروسکی داشت که اسمش نورا بود. شیوا نورا رو خیلی دوست داشت، خیلی خیلی، عروسک قشنگی نبود، از اینایی بود که با پارچه درست کرده بودن و [...]

تلفن

Vahid Rahmanian فروردین ۲, ۱۳۸۹

یک روز قبل از عید، یا شایدم دو روز قبل از عید، یادم نیست دقیق، خلاصه یکی دو روز قبل از عید زنگ زدم به یک دوست، شماره‌اش رو توی موبایلم نداشتم و از توی دفتر تلفن شماره‌اش را گرفتم، حواسم نبود و اشتباهی یک را دو زدم، شماره دیگری را اشتباهی گرفتم، آقایی برداشت [...]

تجدید داغ

Vahid Rahmanian اسفند ۶, ۱۳۸۸

ام‌روز توی یکی از کافه‌های دودگرفته تهران، یه نفر با دوتا از دوستاش نشسته بود و داشت عکس‌هاش رو که روی لپ‌تاپش بود به‌شون نشون می‌داد. بعد یه اکیپی اومدن، یه پسر عینکی موفرفری ریقو و یه مشت دختر با قیافه‌های مختلف. بین همه این دخترا یکی بود که خیلی شبیه یکی بود. یکی که [...]

خب؟

Vahid Rahmanian بهمن ۲۳, ۱۳۸۸

حالا بعد از حلول بی‌سروصدامان چه باید بکنیم؟ در این مکان چه خواهم کرد؟ هوم… خواهم نوشت. از چیزهایی که دوست دارم، از چیزهایی که در موردشان چیزکی می‌دانم. از کتاب‌هایی که خوانده‌ام، عکس‌هایی که دیده‌ام، جاهایی که رفته‌ام. از آن‌چه که در اطرافم می‌گذرد، از عالم و آن‌گونه که من می‌بینمش. از آن تکه [...]

 

Flickr Digg Yahoo! Technorati MySpace Delicious RSS